قرار بر این بود که به خودم اجازه ندهم که نا امیدی ها ماننده یک بخدک بیافتند رویم و تمام امید هایم را ناامید کند.
میدانید؟! این روزها حالِ عجیبی دارم یک جورهایی فاطمه ی درونم دارد متلاشی میشود!
این روزها منم و یک عالم خستگی و دلتنگی که ترس نبودنشان دارد ناامیدم میکند.
کاش زود تمام شوند این روزهای سیاه و سفیده پیشِ رو کاش آفتاب بتابد از پسِ این روز های تاریک.
+سَنجاق شود به روزهای غم بارم!
برچسب:
نویسنده: سام شجاعی